دکتر علیرضا مرندی


دکتر سید علیرضا مرندی، در تاریخ 12آذر سال1318 در اصفهان به دنیا آمد.

علیرضا مرندی دوره ابتدایی و متوسطه را در اصفهان گذراند و در سال1336 وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد. مرندی در سال1343 در رشته پزشکی فارغ‌التحصیل شد و در خلال دوره دانشگاه، ۶ماه زندانی سیاسی بود. او در بین سال‌های 1345 تا 1350، دوره تخصصی کودکان را در دانشکده پزشکی ویرجینیای آمریکا گذراند و در سال1350، بورد تخصصی اطفال را دریافت کرد. وی در سال1356، بورد فوق تخصص نوزادان را دریافت کرد.

مرندی ابتدا استادیار و سپس دانشیار دانشگاه رایت_استیت آمریکا بود و تا سال 1358، رئیس بخش کودکان و همزمان رئیس بخش نوزادان بیمارستان دانشگاهی میامی ولی (Miami Valley Hospital) بود.


از مسئوليت‌های سابق دکتر مرندی در آمريکا می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • _ عضو کميته کنترل عفونت بيمارستان ميامي ولی دانشگاه رايت استيت آمريکا
    _ عضو نظام پزشکی ايالت اهايو آمريکا
    _ عضو Executive Board بيمارستان ميامی ولی آمريکا
    _ رئيس کميته مرگ و مير مادران و نوزادان بيمارستان “ميامی ولی” (دانشگاه رايت استيت) آمريکا
    _ عضو آکادمی طب کودکان آمريکا
    _ عضو قسمت پری نتال آکادمی کودکان آمريکا
    _ عضو مؤسس و مسئول انجمن اسلامی پزشکان ايرانی مقيم آمريکا و کانادا

برخی از مسئوليت‌های دکتر مرندی در ايران به اين شرح است:

  • _ دانشيار دانشگاه شهيد بهشتی (1358)
    _ رئيس ستاد برنامه ريزی سياست داروئی کشور، وزارت بهداری (سابق) (1358)
    _ عضو شاخه پزشکی ستاد انقلاب فرهنگی (1359)
    _ قائم مقام معاون آموزشی وپژوهشی وزارت بهداری(سابق) (بهمن 1358 تا ارديبهشت 1359)
    _ معاون آموزشی و پژوهشی وزارت بهداری(سابق) (ارديبهشت 1359 تا مرداد 1359)
    _ معاون امور درمان وزارت بهداری(سابق) (مرداد 1359 تا بهمن 1359)
    _ عضو گروه پزشکی ستاد انقلاب فرهنگی (1360)
    _ قائم مقام وزير و عضو ستاد هماهنگی، نظارت بر گسترش و ايجاد شبکه بهداشتی_درمانی کشور (1361)
    _ عضو شورای برنامه ريزی بهداشت و درمان و نيروی انسانی پزشکی، وزارت بهداری(سابق) (1361)
    _ معاون امور بهداشتی وزارت بهداری(سابق) (بهمن 1361 تا مرداد 1363)
    _ وزير بهداری(سابق) (مرداد 1363 تا شهريور 1364)
    _ وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (شهريور 1364 تا شهريور 1368)
    _ معاون بهداشت و درمان ستاد فرماندهی کل قوا (1368_1367)
    _ عضو ستاد فرماندهی کل قوا و معاون بهداشت و درمان ستاد فرماندهی کل قوا (1368_1367)
    _ درجه استادی (1368)
    _ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی (1364 تا شهريور 1368)
    _ مشاور وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (شهريور 1368 تا 1371)
    _ وزير بهداشت، درمان و آموزش پزشکی (مرداد 1372 تا مرداد 1376)
    _ عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی (مرداد 1372 تا مرداد 1376)
    _ عضو هيأت نظارت و ارزيابی فرهنگی و علمی (شورای عالی انقلاب فرهنگی)
    _ عضو کميسيون بهداشت مجلس (1387)
    _ عضو فرهنگستان علوم پزشکی جمهوری اسلامی ايران
    _ رئيس فرهنگستان علوم پزشکی (1389)

دریافت جايزه جمعيت سازمان ملل متحد(سال1999) و جايزه بنياد دکتر شوشای سازمان جهانی بهداشت(سال2000)، کسب نشان دولتی درجه اول خدمت جمهوری اسلامی ايران(سال1379) و برگزیده شدن به عنوان چهره ماندگار سال1382 و چهره ماندگار استان اصفهان در سال1387، تنها گوشه ای از افتخارات دکتر علیرضا مرندی می باشد.

تأليف 15کتاب و ترجمه 3كتاب، 89مقاله در نشريات فارسی و 8مقاله در نشريات بين‌المللی، خدمات علمی دکتر مرندی هستند که موارد زیر از جمله کتاب های ایشان می باشند:

  • _ سلامت در جمهوری اسلامی ايران (1150 صفحه سال1377)
  • _ بهداشت
  • _ اخلاق پزشکی
  • _ تغذيه با شير مادر
  • _ راهنمای ايمن سازی
  • _ نوزادان
  • _ تغذيه شيرخواران
  • _ دانستنی‌های تغذيه شيرخوران
  • _ تغذيه در سال دوم زندگی
  • _ راهی به سوی تغذيه و رشد بهتر کودکان
  • _ تغذيه از ۶ تا ۱۲ ماهگی
  • _ راهنمای تغذيه با شير مادر

دکتر علیرضا مرندی، در تاریخ 30مرداد 1392، در نامه‌ای سرگشاده به سازمان ملل، تحریم های دولت آمریکا را وحشیانه خواند و با توجه به اینکه مستقیماً بر کودکان، زنان و مردم کم درآمد در ایران تأثیر نامطلوب گذاشته ‌است، نسبت به آنها اعتراض کرد.

وی همچنین در تاریخ 11تیر 1398، طی نامه ای به فدریکا موگرینی، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، مراتب اعتراض خود را درمورد به خطر افتادن سلامت مردم ایران بواسطه تحریم های یکجانبه آمریکا، اعلام کرد.



  • خاطراتی از حضور در آمریکا در بحبوحه انقلاب



    _ سی و چند سالی است که مسئولیت تیم پزشکی رهبر انقلاب را دارم، هفته‌ای چند بار ایشان را ملاقات می‌کنم و از نزدیک با روحیات ایشان آشنا هستم

وی افزود:

  • “اگر من به بچه ام بگویم دروغ نگو، اما گاهگاهی از خودم دروغ شنیده بشود، دچار دوگانگی می‌شود؛ و من هم واقعاً از وقتی خودم را شناختم هیچ ضرورتی ندیدم که دروغ بگویم. چون زندگی بدون دروغ خوب می‌گذرد و لذا من هیچ وقت دروغ نگفتم. این مسایلی است که فکر می‌کنم تربیت پدر و مادر در آن موثر است. نمی‌توانم بگویم من خیلی آدم اسلام شناسی هستم. اعتقادات و مسائل خودم را دارم و سعی می‌کنم به آن پایبند باشم. ولی بالاخره به انقلاب خیلی علاقه دارم.
  • آمریکا که بودم به شدت آنچه را که اینجا می‌گذشت دنبال می‌کردم. اگر می‌توانستم کمک مالی هم می‌کردم. در تظاهرات‌هایی که برای دانشجو‌ها بر علیه شاه در واشنگتن بود، درحالیکه من عضو هیئت علمی بودم، اما هر زمان که می توانستم بلند می‌شدم و با خانمم می‌رفتیم و شرکت می‌کردیم. این‌ها حداقل‌هایی بود که وجود داشت، اما واقعاً مردم و نظام را خیلی دوست دارم، چون نظام ما یک نظام اسلامی است.
  • به نظر من خدا منت به من و امثال من گذاشت در زمان حیات امام خمینی بودیم و دیدیم و بعد ایشان هم مقام رهبری آیت الله خامنه ای. من ایشان را بیشتر می‌شناسم. وقتی ایشان رئیس جمهور بودند من نزد ایشان به عنوان وزیر کار می‌کردم؛ و بعد هم سی و چند سالی هست که مسئولیت تیم پزشکی ایشان را دارم. هفته‌ای چند بار ایشان را ملاقات می‌کنم و از نزدیک با روحیات ایشان آشنا هستم.”



_ در این چهل سال مثل آیت الله خامنه‌ای ندیدم

_ این که آدم بگوید ما پیشرفت کردیم یا نکردیم، باید زمان شاه را دیده باشید که بفهمید چگونه بوده است

دکتر مرندی تصریح کرد:

  • “در این چهل سال من مشابه‌ای مثل آیت الله خامنه‌ای ندیدم؛ استغفرالله ایشان پیامبر و امام نیستند. این توفیق عظیمی است که آدم زیر پرچم این افراد و برای مردمی که به آن‌ها عشق می‌ورزند کار و خدمت کند. همین موضوعات باعث شد که نه تنها من بلکه فرزندانم و همسرم علاقه خاصی داشته باشند. با توجه به اینکه وقتی من به ایران آمدم فرزندانم نمی‌توانستند فارسی صحبت کنند زمانی هم که جنگ شد با توجه به اینکه پسر ارشدم نمی‌توانست فارسی صحبت کند، ولی به جبهه رفت و در عملیات مرصاد4 جانباز شد. حقیقتاً زندگی کردن در جمهوری اسلامی برای ما مثل بهشت است و خیلی راضی هستیم.”


وی در خصوص وضعیت فعلی ایران گفت:

  • “این که آدم بگوید ما پیشرفت کردیم یا نکردیم باید زمان شاه را دیده باشید که بفهمید چگونه بوده است. اول انقلاب را دیده باشید و حال را مقایسه کنید؛ لذا لازمه آن این است که سن بیشتری داشته باشید. مثلاً یک فرد کم سن در آن زمان که اصلاً شرایط را ندیده است کجا خوانده که الان مقایسه می‌کند. چه چیز آن را مقایسه می‌کند؟! من متولد 1318 هستم. خیلی از اتفاقاتی که در تاریخ ثبت شده است را از نزدیک دیدم و لمس کردم. آن موقع من دانش آموز بودم، بعد به دانشگاه رفتم. تظاهرات دانشگاه یادم می‌آید.
  • ما در زمان شاه هیچ چیزی نداشتیم. سپاه بهداشت که بودم آن روستایی که رفتم و روستا‌های دیگری که مسئولیتش را من برعهده داشتم به آن‌ها سر بزنم، خب این‌ها اصلاً چه داشتند هیچ چیزی نداشتند. من اوایل معاون آموزشی و پژوهشی وزارت بهداری زمان آقای دکتر زرگر بودم، یا جبهه بودم یا تهران. فرصت رفتن به جای دیگر نمی‌کردم. در سال 59 معاون درمان که بودم، فشار جنگ خیلی زیادی روی من بود، سکته قلبی کردم و بیمارستان قلب بستری شدم و یک ماهی من را مجبور کردند که از وزارت بهداشت استعفا دهم. به دانشگاه شهید بهشتی رفتم و در بیمارستان طالقانی، اوین، رئیس بخش کودکان بودم و دو سالی تدریس می‌کردم. بعد که آمدم معاون بهداشت آقای دکتر منافی شدم.
  • بعد از دو سال، آن وقت فهمیدم کشور چه هست. برای این که مجبور بودم مرتب به روستا‌ها بروم، شهر‌های کوچکتر و مناطق محروم. آن وقت بود که دیدم در این کشور مردم چطور زندگی می‌کنند. اصلاً این زندگی نیست که این‌ها دارند. نه جاده‌ای بود، نه برقی، نه آبی، تلفن که اصلاً. خب طبیعتاً وقتی آب و برق نباشد، رادیو و تلویزیون و… جای خود دارد. روستاییان هیچی نداشتند. من یادم می‌آید زمانی که می خواستیم شبکه بهداشت و درمان پیاده کنیم به عنوان معاون بهداشت، چون برق نبود باید یخچال نفتی می‌خریدیم و به روستا‌ها می بردیم که واکسن در آن بگذاریم و واکسن بزنیم. تنها وسیله حمل و نقل ما قاطر بود. جاده‌ای نبود. الان که روستا‌ها و شهر‌های کوچک این جاده‌ها را دارد، خب این‌ها چه زمانی ساخته شده است؟ تمام این‌ها برق دارند. آن موقع برقی نبود. حتی، چون مرگ و میر بچه‌ها در اثر اسهال خیلی زیاد بود، در وزارت بهداری تصمیم گرفتیم که لوله کشی آب روستا را ما انجام بدهیم.”


_ مقایسه وضعیت بهداشت و درمان قبل انقلاب و بعد از انقلاب

وزیر پیشین بهداشت تصریح کرد:

  • “برای این که می‌دانستیم آب سالم برای بهبود اسهال بچه‌ها چقدر اهمیت دارد. و خب وقتی که این کار را کردیم و یاد دادیم به منبع آب کلر بزنند و مرتب کلر آن را چک کنند، بعد از گذشت مدتی، وزارت جهاد سازندگی آمدند وارد میدان شدند و به روستا‌ها رسیدگی کردند.
  • اصلاً آب آشامیدنی در روستا‌ها نبود. خود من که سپاه بهداشت بودم از چاهی که آب آن گل بود آب می‌کشیدیم. من و همسرم هم آنجا زندگی می‌کردیم. برق نبود. حتی توالت بهداشتی نبود. در طویله می‌رفتیم توالت. طویله‌ای که پر از گاو و گوسفند بود. یعنی واقعاً این‌ها که می‌گویند ما پیشرفتی نکردیم، از چه دیدگاهی عنوان می‌کنند.
  • از نظر سواد، آن موقع زنان ایرانی 35درصدشان باسواد بودند، آقایان 57درصد. در سال 61، 62 می‌خواستیم برای شبکه‌ی بهداشت درمانی مان بهورز پیدا کنیم، و بهورز باید از ساکنین خود روستا می‌بود. درحالیکه 35 درصد خانم ها، درس خوانده و در شهر‌های بزرگ بودند. و برای رفع این مشکل که روستا‌ها و شهر‌های کوچک درس خوانده نبودند، مجبور بودیم با روحانیون محل یا به خصوص با مولوی‌ها صحبت کنیم که آن‌ها بیایند با مردم صحبت کنند تا مردم بچه هایشان را مدرسه بگذارند تا وقتی که 5کلاس درس خواندند، ما آن‌ها را بیاوریم آموزشگاه بهورزی و به آن‌ها دو سال آموزش حین خدمت بدهیم تا بتوانند در روستا‌ها خدمت کنند. و چون مدرسه هم نبود، اگر پدر و مادر‌ها رضایت می‌دادند، ما بایستی از وزارت بهداری درخواست می کردیم که ساختمانی بگیرد تا بعد از هفت سال آموزش بتوانیم بهورز داشته باشیم.
  • خب این بی سوادی برای آن زمان است. از زمانی که انقلاب شده که یک دفعه سوادآموزی الحمدالله بالا آمده. خانم‌ها که 22درصد کمتر از آقایان بودند، الان مثل آقایان باسواد هستند. دانشگاه! آن موقع همکلاسی‌های من در زمان شاه از 310نفر که همکلاس بودیم، خانم‌ها 10، 15نفر بیشتر نبودند. الان 70درصد دختر هستند. چون خیلی‌ها این مسایل را ندیدند نمی‌توانند مقایسه کنند.
  • از طرف دیگر این موضوع است که ما اگر یک مسابقه‌ی دو را مجسم کنیم، ده‌ها نفر یا هر تعداد در یک میدان صاف در حال دویدن هستند. به یکی از این مسابقه دهندگان بگویند شما مانند سایرین نباش و دو با مانع را انجام بده. دو با مانع با دو معمولی بسیار متفاوت است چراکه شما هر قدمی که می‌روید باید از چیزی بپرید. جمهوری اسلامی، دوی با مانع است. آن‌ها همه درحال دوی آزاد هستند اما ما دوی با مانع هستیم. یعنی یا جنگ داشتیم یا منافقین بودند، یا انحصار اقتصادی، سیاسی، همه جوره راه‌ها را به روی ما بستند و ما داریم پیش می‌رویم.
  • علیرغم همه‌ی این دو‌های با مانع، شاخص‌های ما رشد کرده است. حالا برخی افراد اگر ندیدند می‌توانند شاخص‌ها را نگاه کنند. مثلاً شاخص مرگ مادران قبل از انقلاب در کشور ما  277نفر از هر 100هزار تولد زنده بود. بلافاصله بعد از انقلاب شبکه‌های بهداشت و درمان را پیاده کردیم و این مرگ و میر به سرعت کاهش پیدا کرد و الان 18 است. خب این را مقایسه کنید ببینید چه کشور دیگری در دنیا چنین پیشرفتی دارد. یک شاخص دیگر مرگ و میر بچه‌های زیر 5سال که 175 بود در تهران الان 15 است. مرگ و میر بچه‌های زیر یک سال آن موقع 120 بود اما الان 12 است. مرگ و میر نوزادان 90 بود و الان هشت ممیز خرده‌ای می باشد. درمورد امید به زندگی، اوایل انقلاب آقایان 57 بودند و خانم‌ها 55. حتی خانم‌ها امید به زندگی شان کمتر بود در حالیکه همه جای دنیا امید به زندگی زنان بیشتر بود. اما چقدر وضع خانم‌ها بد بود که امید به زندگی خانم‌ها کمتر از آقایان بود. الان 20سال اضافه شده است. خانم‌ها از 55 شدند 77، آقایان هم از 57 شدند 74 نزدیک 75. برای بهداشت من مطمئن هستم موارد دیگر را هم که مقایسه کنید همین هست.
  • اول انقلاب، چون در بهداشت و درمان مسئولیت داشتم، می‌دانم، اگر فکر کنید در این کشور یک سوزن، یک نخ یا یک چیزی ساخته می‌شد ابداً، هیچ چیز. اما حالا حداقل داریم تجهیزات پزشکی را در کشور خودمان می‌سازیم. اول انقلاب یادم می‌آید زمانیکه معاون آقای منافی بودم، به جبهه که می‌رفتم، چون هواپیما نبود زمینی می‌رفتیم. تمام مسیر من یک تانک بیشتر ندیدم. خرمشهر می‌رفتم. هنوز خرمشهر سقوط نکرده بود و عراقی‌ها در خرمشهر بودند، اما هنوز سقوط نکرده بود. یک تانک بود. ما اصلاً امکانات نداشتیم. سپاه پاسداران تازه درست شده بود. یادم هست قصر شیرین رفته بودم همان روز بعدش که سقوط کرد، سپاهی بود که حتی کلاه هم نداشت. اسلحه نداشت. خب این‌ها را ما نداشتیم. الان موشک نقطه زن داریم که سه چهار کیلومتری نیرو‌های آمریکایی را زدیم.”



_ به نظر من در بعضی از زمینه‌ها حتی در ریاست جمهوری هم، ما مشکل پیدا کردیم و همیشه بهترین انتخاب‌ها را نداشتیم. اما به صرف این که ما مشکل داشتیم، حالا نمی‌توانیم به کشورمان بی علاقه شویم

دکتر مرندی در ادامه در خصوص مسولیت پذیری در میان برخی مسولان اظهار داشت:

  • “مثلاً رئیس جمهور آمریکا، مثلاً ترامپ سر جای خودش هست؟ آیا بوش‌ها، ریگان، کدام یک از این‌ها سر جای خودشان بودند؟ آیا کشور‌های دیگر، کشور‌های همسایه خودمان همه سرجای خودشان هستند؟ بالاخره هرکسی توانمندی‌هایی داشته باشد و داوطلب نوکری یا کمک به آن کشور‌ها باشد به میدان می‌آید. من فکر می‌کنم بعضی از مسئولین ما، اشتباهاتی داشتند، اما خب اگر اشتباه نداشتیم که الان بهشت بودیم. من قبول دارم به نظر من در بعضی از زمینه‌ها حتی مسئولین بالاترمان هم، در ریاست جمهوری هم، مشکل پیدا کردیم. بالاخره همیشه بهترین انتخاب‌ها را نداشتیم. خود من ممکن است رأی داده باشم، اما الان راضی نیستم. اصلاً این را نمی‌گویم که کشور ما بدون مشکل هست. نه حتماً مشکل بوده، اما به صرف این که ما مشکل داشتیم حالا نمی‌توانیم به کشورمان بی علاقه بشویم.
  • شما آمدید و فرزند پیدا کردید، فرزند شما مشکلاتی پیدا کرد، مشکل جسمی، روانی، معنوی؛ نمی‌توانید بگویید پس دیگر دوستش ندارم. به زمین و زمان بد می‌گویید؟ بالاخره بچه شماست. پدر و مادر شما، مثلاً بی سواد در آمدند یا مثلاً مریض حال شدند که برای شما دردسر آفرین بودند، آیا به آن‌ها بی علاقه می‌شوید؟ پدر و مادر شما هستند!
  • ایران هم کشور شماست، سرزمین شماست، شما به این سرزمین مدیون هستید. این کشور از مالیات پیرمرد و پیرزن‌هایی که هیچ نداشتند و ندارند اداره می‌شود. من جیره خوار این‌ها بودم. من می‌رفتم دبستان و دبیرستان و دانشگاه، پس به آن‌ها مدیون هستم. حالا اگر اوضاع بر وفق مراد من نبود نمی‌توانم بگویم که فلان جا، چون پول بهتری به من می‌دهند و راحت‌تر زندگی می‌کنم، باید بروم آنجا.”


_ چرا به آمریکا رفتم و چرا بازگشتم؟
ما باید خودمان را مدیون مردم و نظام بدانیم نه این که طلبکار باشیم

وی ادامه داد:

  • “من خودم آن سالی که آمریکا بودم با این که زمان شاه بود و حالا نمی‌خواهم بگویم سهم خودم را ادا کرده بودم، اما ناراضی هستم و می گویم کاش من اینقدر آنجا نبودم. علت این که من رفتم هم به خاطر این بود که من دانشجوی پزشکی بودم. دانشجوی دکتر قریب.
  • وقتی که بخش عمومی تمام شد و ایشان از من امتحان می‌گرفت بعد از 7 سال، من که قبول شدم ایشان امتحان نکرده یک نمره 18 گذاشت. این بهترین نمره‌ای است که مرحوم دکتر قریب می‌داد. بعد گفت: فلانی تو بیا پیش خود من دستیار من باش. آن موقع من خیلی وقت می‌گذاشتم. قبل از این که کسی بخش بیاید من آنجا بودم و همۀ کار‌ها را انجام می‌دادم. بعد گفتم من خیلی دلم می‌خواهد، اما وضع اقتصادی من بد است. از اول دانشکده می‌خواستم ازدواج کنم، چون پول نداشتم نتوانستم.
  • برای این که شغلی پیدا کنم، شرکت نفت و… را گشتم، هیچ جا شغلی نبود؛ و لذا دستیاری هم آن موقع رایگان بود. الان به دستیار حقوق می‌دهند، اما آن موقع رایگان بود.به دکتر قریب گفتم یک خرده بدهی هم دارم نمی‌دانم بدهی هایم را چطوری بپردازم، چون شغل ندارم. گفت: اگر اینطور هست برو آمریکا. ایشان به من پیشنهاد داد. آنجا هم درس می‌دهند هم حقوق به تو می‌دهند و لذا امتحان دادم و رفتم. خب رفتیم آمریکا، آنجا هم متأسفانه برای آدم امکانات فوق العاده فراهم می‌کنند و بعد هم دیگر ماندم. دانشگاه تمام شد و شدم رئیس بخش و مطب بسیار موفقی هم داشتم، اما خودم هم عنایت کرده بودم.
  • انقلاب که شد، انقلاب و جمهوری اسلامی اگر برای هرکسی یک عظمت است برای من یک منت بزرگی هست به من و خانواده ام. منتی دو برابر که خداوند ما را از آمریکا کَند و اینجا فرستاد. این هست که من خودم را ملامت می‌کنم به خاطر همان سال‌هایی هم که اینجا نبودم؛ و فکر می‌کنم بالاخره به کشورمان دین داریم. حالا می‌توانیم طلبکاری کنیم. اشکالی هم ندارد طلبکاری کردن. طلبکاری اگر برای بهبود روز افزون باشد خیلی خوب هست که آدم از خودش راضی نباشد، و فکر کند باید بیشتر تلاش کند، اما این که از دیگران طلبکاری کند اما خودش نخواهد شانه اش را زیر بار بدهد، این معقول نیست. آدم باید هروقت خواست برای دیگران کار کند.
  • مثلاً یک روز جلسه‌ای بود و یکی از دوستان دقایقی دیر آمد. شروع کرد که علت این که من دیر آمدم این هست، «ویز» این را گفت و آن را گفت و… . گفتم چهل سال هست یک بار هم لازم نبود این توضیحات شما را به کسی بدهم. من همیشه همه جا قبل از وقت بودم. آن موقع «ویز» هم نبود.”


_ بالاخره ما باید خودمان را مدیون مردم و نظام بدانیم نه این که طلبکار باشیم

دکتر مرندی تصریح کرد:

  • “لذا اگر شما می‌خواهید در کارتان موفق باشید، بایستی سروقت باشید. بالاخره ما باید خودمان را مدیون مردم و نظام بدانیم نه این که طلبکار باشیم. این کشور برای همه ما هست. ما همه در این کشور بدنیا آمدیم. از قبل همین کشور خیلی استفاده‌ها بردیم. علاقه هم داریم که این برنامه خیلی سریع تر پیش برود. اما خب خودمان هم باید کمک کنیم درستش کنیم نه این که نق بزنیم. نق زدن آدم را مأیوس می‌کند.
  • یعنی شما باید امیدوار باشید. اگر مأیوس باشیم که چیزی پیش نمی‌رود؛ لذا به نظر من منفی بافی و منفی نگاه کردن حیف هست. آدم باید تلاش کند. اگر من تلاش کردم خب بچه‌های من، اطرافیان من، یک عده که من را نگاه می‌کنند آن‌ها هم تلاش می‌کنند. خیلی‌ها به زندگی آدم نگاه می‌کنند، خیلی‌ها از زندگی ما درس می‌گیرند؛ بنابراین من و هر کسی، باید مراقبت داشته باشد، چرا که می‌تواند برای خیلی‌ها الگو باشد.”



_ مسئولان ثروتمند را نباید انتخاب کنیم
افرادی که در جمهوری اسلامی انتخاب می‌شوند باید زندگی شان به مردم نزدیک‌تر باشد.
به زندگی آیت الله خامنه‌ای نگاه کنیم که چه اندازه عادی زندگی می‌کنند

وی در مورد اشتباهاتی که برخی مسئولان انجام داده اند گفت:

  • “اشتباه در همه دوران‌ها شده است. اشتباه که بالاخره خیلی هست. گاهی وقت‌ها اصلاً نفهمیدیم کی اشتباه کردیم. مگر خیلی از حملات نبودند، شاید اشتباهات محاسباتی باعث می‌شد که شکست بخورند یا عملیات لو برود. یا این که وزرایی را انتخاب می‌کردیم که نباید می‌کردیم.
  • به نظر من وزرای ثروتمند را نباید انتخاب کنیم. مسئولان ثروتمند نه فقط وزرا، آدم‌هایی که در جمهوری اسلامی انتخاب می‌شوند باید آدم‌هایی باشند که زندگی شان به مردم نزدیک‌تر باشد. طعم مشکلات را چشیده باشند و الان هم خیلی یک دفعه نخواهند فاصله پیدا کنند با بقیه. بالاخره زندگی هایشان بی شباهت با مردم نباشد.
  • زندگی عادی آیت الله خامنه‌ای را نگاه کنید. ببینید ایشان دارند چطور زندگی می‌کنند. بچه‌های ایشان چطور دارند زندگی می‌کنند. همسر ایشان چطور زندگی می‌کنند. ایشان بالاترین مسئول هست. چرا دیگران باید غیر از این باشند؟ رئیس جمهور هم بعضی وقت‌ها ممکن است طور دیگری فکر کند و طور دیگری عمل کند.”


_ هاشمی اول انقلاب و دوران جنگ را بیشتر می‌پسندم
فردی که چند هزار میلیارد پول دارد نباید وزیر جمهوری اسلامی بشود

وی در ادامه به دیدگاه‌های آیت الله هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت:

  • “ببینید آیت الله رفسنجانی، حرف‌های پای نماز جمعه اوایل انقلاب با حرف‌هایی که اواخر می‌گفتند 180 درجه فرق داشت. ایشان نفاق که نداشت، دیدش عوض شد، پس آیا ایشان از اول نباید به انقلاب می‌آمد؟ ستون انقلاب بود. شاید اگر خیلی‌ها مثل ایشان از اول نمی‌آمدند اصلاً این انقلاب اتفاق نمی‌افتاد. سهم بزرگی داشت. اما دید ایشان عوض شد. من هم دید عوض شده ایشان را نمی‌پسندم. هاشمی اول انقلاب و دوران جنگ را بیشتر می‌پسندم. اما بالاخره این اواخر شاید یک مقدار اشرافی گری از زمان آقای هاشمی شروع شد. بیانات ایشان، در انتخاب برخی افراد خب لزومی نداشت. می‌شد همان آدم‌های از سطوح پایین‌تر را انتخاب کنند.
  • من یادم هست زمان آیت الله خامنه‌ای بعضی از وزرا جانشین بودند. وزیری که چند ده هزار، چند هزار میلیارد پول دارد، این اصلاً نباید وزیر جمهوری اسلامی بشود. اصلاً این همه آدم، مگر آدم کم هست؟ و این‌ها اگر هر روز بیشتر شود به انقلاب صدمه می‌زند. باید جلوی آن‌ها گرفته بشود. این‌ها را باید رسانه‌ها بگویند. کسی این‌ها را نمی‌گوید. اصلاً همه خوششان می‌آید، هرکسی که گردن کلفت‌تر باشد و قلدرتر باشد را می‌پسندند. خب این بد است.
  • البته نمی‌توانم بگویم آقای هاشمی عوض شدند، آقای هاشمی عوض نشد بلکه بعضی از ابعاد فکری ایشان عوض شد. ایشان بعد از جنگ آمد ایده‌های بسیاری داد که باید خوب پوشید و خوب زندگی کرد. اصلاً لازم نیست آدم اینطور بگوید. در کشوری که هنوز سازندگی را پیش دارد و باید مبارزات و هزینه‌های بسیاری را متحمل شود، آدمی در حد آقای هاشمی یا دیگران مثل آقای هاشمی که در ارشاد مردم نقش زیادی دارند، بایستی ملاحظات بیشتری بکنند. در این چیزها، خودشان باید الگو باشند. بالاخره اگر دقت نکنیم روی جوانان تاثیرگذار هست.
  • من آقای هاشمی را به عنوان مثال گفتم وگرنه هر انسانی می‌تواند در حسابش اشتباه بکند. به نظر من حیف بود. ایشان می‌توانست همانطور بماند و همان نقش را هم برای خانواد‌ه‌ی خود داشته باشد و هم برای جوانان جامعه. یعنی آدم‌هایی نظیر ایشان و حتی کوچکتر از ایشان خیلی روی جوانان ما تأثیرگذار هستند.”


_ آینده ایران خیلی خوب خواهد بود
ما حکومت اسلامی به معنای واقعی کلمه نیستیم، اما از ما نزدیک‌تر به اسلام هم در هیچ کشوری نیست
خدا اگر این حکومت را نخواهد تایید کند، دیگر کدام را می‌خواهد تایید کند

وی در خصوص پیش بینی آینده ایران گفت:

  • “خیلی خوب. من علت دیگری که امیدوار هستم را عرض کنم. یک نظام الهی است. ما باید عمل کنیم، اما خدا پشتیبان نظام بوده تا به الان. آقای آیت الله روزبهانی عزیز دو هفته قبل یک پیامی بود از قول ایشان که هیچ روزی نبوده بدون معجزه انقلابی گذشته باشد.
  • وقتی خداوند اینقدر به ما ارادت دارد، حالا همه موجودات را ما هر روز نمی‌بینیم، اما اینقدر معجزه دیدیم که پیداست که ما با وجود این که به اندازه خلوص اول انقلاب نیستیم و خیلی‌ها هستند، هنوز ما خیلی آدم‌های خوبی داریم، آن‌هایی که مخفی هستند. آن‌هایی که ادعا ندارند. آن‌هایی که سرشان در کار خودشان است و با صداقت و درستی و دلسوزی دارند کار خودشان را می‌کنند و اگر یکباره جنگ بشود به میدان می‌روند و از نظام دفاع می‌کنند. آن‌ها فراوان هستند و خدا به خاطر آن‌ها و آدم‌هایی که بالاخره در رأس امور مثل امام و رهبری بودند نظام را حفظ کرده است. بعد هم خداوند خودش در قرآن مرتب از نصرت مسلمانان صحبت می‌کند.
  • بالاخره الان در دنیا، کشور ایران حکومت اسلامی است. البته ما حکومت اسلامی به معنای واقعی کلمه نیستیم. اما از ما نزدیک‌تر به اسلام هم در هیچ کشوری نیست؛ بنابراین خدا اگر این حکومت را نخواهد تایید کند دیگر کدام را می‌خواهد تایید کند. به خصوص این که خیلی از خلق خدا این ویژگی‌ها را دارند. منتهی آن‌ها مثل من اهل خود نشان دادن نیستند. مثل همه نیستند که زیر نورافکن باشند همه آن‌ها را ببینند. بلکه خدا آن‌ها را می‌بیند و دعای آن‌ها را مستجاب می‌کند.
  • یک مثال کوچک واقعه طبس است. بنابراین هیچ کس نمی‌تواند بگوید من نمی‌بینم. برای این که ما واقعه‌های طبس را که خبر نداشتیم. آمریکایی‌ها آمدندورفتند و حمله‌ی نظامی کردند. با معدود افرادی هم در ایران تبانی کردند و آمدند تا بغل تهران تا بیابان ها، هیچ کس هم خبر نداشت. خداوند طوفان شن در بیابان راه انداخت. این‌ها که این همه تمرین کرده بودند و این همه امکانات داشتند، با این طوفان هواپیما و هلی کوپترشان بهم خوردند و ریختند و سوختند و مردند و فرار کردند. اصلاً ما خبر نداشتیم. روز بعد از آن، در نمازجمعه می‌گفتند که به غیر از معجزه‌ی انقلاب چیزی نمی‌شود در آن دید.”


_ خاطره‌ای از پیشنهاد وزارت بهداشت در زمان مهندس موسوی

وی افزود:

  • “باز یک مثال دیگر به شما بگویم، من خودم وقتی معاون بهداشت آقای دکتر منافی بودم، دکتر منافی رای اعتماد نیاورد. حالا قانون اساسی آن زمان طوری بود که رئیس جمهور که عوض می‌شد باید رای اعتماد می‌گرفتند هم مجلس. یکی از این دفعات ایشان رای نیاورد. ایشان و آقای نجفی وزیر علوم. اتفاقاً من آن موقع ساعت یک و نیم صبح بود از روستای اخلمد مشهد آمده بودم تهران، فرودگاه رسیده بودم یکی از معاونین آقای دکتر نیک نژاد، هردوی ما معاون بودیم به من گفت: شنیدید امروز چه شده، گفتم نه. گفت: دکتر منافی رای نیاورد. خیلی ناراحت شدم، چون ایشان خیلی آدم متعهد و مسلمان خوبی بود و خیلی حمایت می‌کرد.
  • رفتم خانه، ساعت ۵ صبح پشت میزم بودم دیدم یک تلکسی آمده که تو سرپرست وزارت بهداری شدی. تعجب کردم و نگران. چرا من؟ من همچین ویژگی لازم را ندارم. چند ساعتی گذشت، ساعت اداری که شد شایعه شد که من را می‌خواهند معرفی کنند به عنوان وزیر.
  • اینقدر نگران شدم که بلافاصله از آقای مهندس موسوی که نخست وزیر بود و آیت الله خامنه‌ای که رئیس جمهور بود وقت گرفتم نزد هردوی آن‌ها رفتم و به هردوی آن‌ها عین همین را گفتم که یک شایعه‌ای هست اصلاً نمی‌دانم درست هست یا غلط، اما آمدم به شما بگویم که من نه توانایی لازم را دارم، نه مدیریت لازم را دارم، نه تیزهوشی لازم را دارم؛ و نه حتی وقت لازم. وقت را هم برای این می‌گویم که با این که من از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی هستم یک ساعت هم نمی‌روم درس بدهم، مطب هم که نداشتم و ندارم، خانه هم پیدایم نمی‌شود برای این که همیشه پشت میزم هستم؛ و هشتم گرو نه من هست. شما چطور می‌خواهید یک وزارت خانه را دست من بدهید. من عین همین را گفتم. گفتم من شایستگی صدارت جمهوری اسلامی را ندارم. خب این قضاوت من راجع به خودم بود.”


_ مرگ و میر ناشی از بیماری‌های جنگ از خود جنگ بیشتر است

دکتر مرندی تصریح کرد:

  • “علی رغم این که بنده خودم محقر بودم و هستم و نه تنها آن موقع، هر پستی را از اول انقلاب تا الان از معاونت گرفته تا وزارت تا نمایندگی مجلس، هرچه من پیشنهاد کردم وزارت نمایندگی از من بهتر فراوان هست بنابراین همیشه امتناع کردم، اما این را می‌خواستم بگویم با وجود این که بالاخره قضاوت من راجع به خودم این هست و نرفتم این دروغ را بگویم، برداشتم از خودم این هست. خداوند اینقدر به این مردم عنایت داشته و دارد که به خاطر آن‌ها من ناتوان را که خودم را می‌شناختم به دست من کار‌هایی انجام داد؛ بنابراین سوپرمن که خداوند نیافریده است. یک بشری هست که آفریده. حالا من تازه به همسرم مرتب می‌گفتم که من نمی‌دانم برای خدا کار می‌کنم یا برای خودم. همین که یاد خدا می‌افتادم خدا کمکم می‌کرد. اگر فقط به فکر بودم دیگر چه می‌شد. می‌شد مثل خود امام و آیت الله خامنه ای؛ بنابراین این‌ها را می‌خواهم بگویم که الهی است کار.. یعنی همان ارتباط ناچیزی که منی که توان خودم را کم می‌دانم و آدم معتقد و متدینی نیستم گاهی به یاد خدا می‌افتم خدا در کار من ناتوان آنقدر عنایت کرد که بالاخره شبکه بهداشت و درمان کشور درست شد، در همان زمان وزارت بهداشت و درمان و آموزش پزشکی تشکیل شد. همه این‌ها برای همان سال‌های 63 و 64 و 65 است.
  • ما آمدیم هرچه به وزارت علوم گفتیم دانشجوی پزشکی و گروه پزشکی را زیاد کن آقای نجفی و آقای دکتر فاضل گفتند نمی‌توانیم لذا یک لایحه‌ای من به مجلس بردم که همه دانشگاه‌های گروه پزشکی را گرفتیم آوردیم با وزارت بهداری ادغام کردیم. بلافاصله هر استانی یک دانشگاه از سیستان و بلوچستان، بوشهر، لرستان، ایلام، کهگیلویه و بویراحمر، چهارمحال بختیاری، هر استان، هر کدام یک دانشگاه که اصلاً استاد که هیچی پزشک هم ما نداشتیم، تاسیس کردیم. اینجا باید دانشگاه بشود. بلافاصله آمدیم چند هزار دانشجوی پزشکی همان سال اول گرفتیم، اساتید ما بیچاره‌ها از شهید بهشتی و تهران و اصفهان و شیراز و مشهد و تبریز می‌رفتند به یک یک این‌ها. ایام تعطیل هروقت می‌توانستند می‌رفتند درس می‌دادند، جبهه را هم اداره می‌کردند. خداوند این کار را کرد و ما توانستیم کمک کنیم در ظرف دو سه سال هم شبکه و هم در اوج بی پولی جنگ که اصلاً پول نبود دانشگاه تأسیس بشود. دانشجو تربیت بشود. چند هزار پزشک خارجی که داشتیم دیگر نیازی به آن‌ها نداشته باشیم.
  • رؤسای سازمان جهانی بهداشت، یونیسف و این‌ها که به ایران می‌آمدند، می‌رفتند خارج از کشور مصاحبه می‌کردند که: همه کشور‌ها وقتی درگیر جنگ می‌شوند، بیماری همه گیر که در کشور اتفاق می‌افتد بیش از خود جنگ مرگ و میر دارد. مرگ و میر ناشی از بیماری‌های جنگ از خود جنگ بیشتر است. تنها کشور دنیا که زمان جنگ اصلاً همه گیری پیدا نکرد جمهوری اسلامی بود.
  • حالا من نمی‌خواهم بگویم من توانستم. بله من وزیر بودم، و این نهات لطف خدا بود. من همه‌ی این‌ها را می‌خواهم بگویم که خداوند در کار ما نقش دارد و در حالیکه همه‌ی کشور‌ها در جنگ شاخص‌های بهداشتی شان به شدت سقوط می‌کند تنها کشوری که سقوطی نکرد و به سرعت صعود کرد جمهوری اسلامی بوده است.
  • این‌ها همه لطف خدا هست. بالاخره ما چه می‌خواهیم. می‌خواهیم چه کار بکند که بگوییم کار خدا نیست. ما که پولی نداشتیم. ما آن موقع تمام پایانه‌های نفتمان بمباران و موشک باران بود. تنها جایی که می‌توانستیم استخراجی بکنیم از خارک بود آن هم محدود به یک میلیون بشکه در روز بود آن هم با تبانی آمریکا و کشور‌های عربی، نفت ما از 40 و خرده‌ای دلار به 7، 8 دلار رسیده بود. یک و نیم دلار آن هم صرف استخراج آن می‌شد و باقیماند‌ه‌ی آن، کل درآمد ما بود. چون ما صادراتی نداشتیم فقط همین را داشتیم. غیر از نفت درآمدی نداشتیم. همین پول هم باید خرج دفاع مقدس می‌شد.
  • در همین بی پولی بالاخره شبکه بهداشت در کل کشور، دانشگاه‌ها در کل کشور، آموزش 6، 7 هزار دانشجو در سال پزشکی و چندین برابر آن گروه پزشکی ایجاد شد. سال 66 که برای اولین فوق تخصص اصلاً در کشور سابقه‌ای نداشتیم، در 27، 28 رشته فوق تخصص پایه گذاری کردیم. همه ی این‌ها موجب شد که ما بی نیاز بشویم. برای هر چیز کوچکی مریض‌های ما به خارج می‌رفتند. برای ناباروری، برای پیوند اعضا و حتی برای تشدید بیماری ها و… . به سرعت خودکفا شدیم و الان از خارج به ایران می‌آیند. آخه این که می‌گویند ما مورچه‌ای حرکت کردیم، کدام کشوری اینطوری شده است.”


_ [شیوه] مدیریت‌های ما در طول 40 سال گذشته باید تغییر می‌کرد، اما این گونه نشد
در جمهوری اسلامی ما همیشه می‌گوییم پول نیست در حالی که مدیریت ما اشکال دارد

وی در پاسخ به این سوال که: مهم‌ترین مسأله‌ای که در طول 40 سال گذشته باید تغییر می‌کرد، اما به آن صورت تغییر ایجاد نشد، چه بوده است؟ گفت:

  • “مدیریت‌های ما. ببینید در جمهوری اسلامی ما همیشه می‌گوییم پول نیست در حالی که مدیریت ما اشکال دارد. برای این که قبول نداریم مدیر بدی هستیم. من وقتی خودم می‌دانم مدیر بدی هستم تلاش بیشتری می‌کنم. اگر گفتم پول نیست دیگر تلاش نمی‌کنم. من می‌گویم پول هست اما… من در این مورد خیلی مصاحبه کردم و خودم را مثال زدم برای این که به مدیران دیگر برنخورد. همه جا گفتم که در زمانی که من بودم اگر هر کار‌هایی که باید می‌شد در جمهوری اسلامی نشد مدیریت خود من بوده است. نه کمبود پول. بله پول کم بود، درآمد ما همین بود. کمبود هم داشتیم. کوپن هم به ما می‌دادند. نصف شانه تخم مرغ شکسته بود. نفت نداشتیم شوفاژهامون را راه بیاندازیم. خودم وزیر بودم 45 روز خودم و زن و بچه ام از سرما می‌لرزیدیم. هر چه لباس داشتیم می‌پوشیدیم. خب این وضع اقتصادی ما بود. اما در همین شرایط اگر هرکاری نشد به خاطر ضعف مدیریت من بود. برای این که تشکیل وزارت درمان و آموزش پزشکی کار عظیمی بود. بالاخره شد. با این که پول نداشتیم. این همه دانشگاه تأسیس کنیم. باید وقتی این همه دانشجو گرفتیم، دانشگاه شهید بهشتی که 600 نفر دانشجو گرفت کلاس هایش 60 نفره بود.”


_ همه می‌گوییم پول نیست در حالی که پول آخرین مشکل کشور ماست

دکتر مرندی در پاسخ به این سوال که چرا تا الان نتوانستیم مدیر خوب داشته باشیم؟ اظهار داشت:

  • “ببینید من را بد انتخاب کردند از اول به آن‌ها گفتم نکنید؛ بنابراین این انتخاب من بود، دوم این که من به دنبال این می‌گشتم عیب‌های خودم را مخفی کنم عیب را در جای دیگر ببینم. همه می‌گوییم پول نیست در حالی که پول آخرین مشکل کشور ما هست. ما کشور بی پولی نبودیم هنوز هم در شرایط سخت اقتصادی نیستیم. این مخفی کردن عیب و نقطه ضعف‌های خودمان است.”


_ افرادی مثل من بودند که می‌شد افراد بهتری جایگزینشان بشود

وی تصریح کرد:

  • “عمومی صحبت کردن کار آسانی است. آدم بگوید همه چیز خراب است. اما من مثالش را از خودم می‌زنم. بالاخره افرادی مثل من بودند که می‌توانستند افراد بهتری جایگزینشان بشوند یا الان تو که مدیر شدی خودت را درست کن. در جبهه، این بسیجی‌ها که رفتند مگر چقدر کارشناس جنگ بودند. کدامشان کلاس‌هایی دیده بودند. این‌ها رفتند خودشان را ساختند از خودشان عبور کردند و توانستند خودشان را بسازند، فرمانده هم بشوند. تا مرز شهادت هم رفتند نگفتند، چون این نیست، چون آن نیست حمله نمی‌کنیم. خب این ما هستیم که مشکل داریم. این مشکل را ما باید برطرف کنیم. حالا اگر نکردیم، یا نباید مدیر می‌شدیم یا مدیر خوبی نبودیم. به هر حال من بیشتر از خودم می‌گویم.”



_ آیت الله خامنه‌ای را می‌خواستند رهبر بگذارند اولین کسی که مخالفت کرد خودش بود. دست آخر بالاخره می‌گفتند که شما باید رهبر بشوید گفت: اگر رهبر شدم دیگر محکم می‌ایستم و محکم ایستاد

مرندی افزود:

  • “من که ایده آل نیستم خدا را در نظر بگیرم که اگر این جا گذشت آن دنیا خدا یقه من را می‌چسبد. این یک؛ و آن رئیسی که من را گذاشته و آن رئیسی که من را بر نمی‌دارد و آن مجلسی که باید نظارت بکند. فقط هم که وزرا نیستند. یعنی اشکال کار را با یک قانون نمی‌شود درست کرد. یک یک ما هست… که ما اگر نظام اسلامی هستیم فقط وابسته به خدا هستیم. خدا دارد می‌بیند که من به درد این کار نمی‌خورم نباید داوطلب آن بشوم. خواستند هم بگذارند نباید زیر بار آن بروم. حالا اگر گذاشتند باید جان بکنم و آن را درست انجام بدهم.
  • آیت الله خامنه‌ای را می‌خواستند رهبر بگذارند، اولین کسی که مخالفت کرد خود ایشان بود. دست آخر بالاخره می‌گفتند که شما باید رهبر بشوید، گفت: اگر شدم دیگر محکم می‌ایستم و محکم ایستاد.
  • بنابراین ما باید کاری که فکر می‌کنیم از عهده آن بر نمی‌آییم به آن ورود پیدا نکنیم و نگذاریم و اگر گردن ما گذاشتند، دیگر باید همه زندگی مان را بگذاریم و همه چیز را فداکاری کنیم تا کار پیش برود؛ و خدا برای کاری که در راه او باشد برکت می‌گذارد. من تجربه‌ی محدود به شخص خودم را می‌گویم. من نه خیلی اسلام شناس هستم و نه خیلی خداشناس و نه می‌توانم راجع به همه صحبت بکنم. من روی تجربه محدود خودم می‌گویم و اصلاً نمی‌خواهم کسی را زیر سوال ببرم.”


«گالری عکس»

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *